تبليغاتX
زادراکراتا
این برای اولین بار در سال جدید است که آپ می کنم

دانشگاه ما در هفته ای که گذشت روز های پر التهابی رو گذراند .شنبه یکی از بچه های دانشگاه توسط افراد نا شناسی ربوده شد و پس از آن سیل اعتراضات بود که روانه شد .اعتصاب غذا و شعار و سرود خواندن-یار دبستانی-تعطیلی کلاس ها از جمله کار هایی بود که دانشجویان در اعتراض به حقوق از دست رفته خویش انجام دادند .در نیمه شب دوشنبه ۱۴ نفر دیگر که در تحصن و اعتصاب غذا به سر می بردند هم هم ربوده شدند که باز هم هیچ کس مسئولیت آن را قبول نکرد. با افزایش اعتراضات و کشیده شدن به دانشگاه های دیگر عصرگذشته ۹ نفر آزاد شده اند اما بقیه در بند به سر می برند .خواسته ما از دانشجویان و بقیه افراد این است که ما را تا آزادی کامل دوستان همه ما حمایت کنند .للفا به وبلاگ  دانشجویان معترض سر بزنید و حمایت خود را اعلام کنید.عكس ها و فيلم هاي اعتراض در اين دو وبلاگ موجود است 

eteraz-e-daneshjoo.blogfa.com  

moghavemat-ta-azadi.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:22 توسط رایکا |

 

سلام

پیشاپیش سال 1386 خورشیدی و سال زرتشتی رو خدمت همه هموطنان عزیز شادباش میگم امیدوارم سالی سرشار از  دوستی و صلح یرای همه ما باشد

پست امروز من درباره فیلم 300 است فیلمی که به راحتی تاریخ رو تحریف کرده و از ما پارسیان قومی وحشی و بی تمدن ساخته است .به راستی دلیل این کار چیست؟چرا افرادی به خود اجازه داده اند که چنین کاری بکنند؟دلایل بی شماری برای این کار وجود دارد غرب همواره سعی بر نابود کردن ما داشته است و سعی داشته گذشته پر افتخار ما را از بین ببرد و تاریخ نداشته خود را به دروغ در اذهان جهانیان جایگزین تمدن شرق کند و بر آن ه نمی توان خرده گرفت اما من آن ها را مقصر نمی دانم مقصر خود ما هستیم  .اری خودما

ما خودمان برای حفظ تمدنمان چه کرده ایم؟

وقتی خودمان داریم به خاطر چند میلیون دلار خرج شده در سد سیوند  آرامگاه کوروش بزرگ را نابود می کنیم  وقتی خودمان میلیاردها ریال صرف جشن هایی از قبیل 22 بهمن و.... می کنیم اما هیچ هزینه ای در آموزش و پرورش ما خرج شتاساندن تاریخ ما به کودکان ما نمی شود از دیگران چه انتظاری می رود؟کتاب های تاریخ ما پر است از تاریخ امامت و اعراب اما در هیچ جای کتاب های ما اثری از منشور حقوق بشر کوروش نیست از دیگران چرا گله؟تمام سال های ما به نام امامان و و پیامبر است اما کدام سال ما به نام بزرگان تاریخ خودمان است؟ما به جایی رسیده ایم که حتی برای داشتن نیروگاه هسته ای باید به دنیا حساب پس بدهیم اما کشورهایی مثل پاکستان و هند به آسودگی بمب اتم-و نه نیروگاه هسته ای-دارند بدون این که به هیچ جای جهان پاسخ گو باشند .دولتی داریم که رئیس آن به جای رسیدگی به امور داخلی در حفظ منافع کشور های دوست و همسایه می کوشد.پول های بیت المال به جای حفظ تمدن ما صرف کارهایی میشود که سود آن مطمئنا برای پارسیان نیست کشور من که روزگاری بر نیمی از دنیا فرمان میراند اکنون بازیچه دست کشورهایی بی اصل و نصب است .واقعیت این است که ما ایرانیان در دنیا با اعراب وحشی –نه اعراب-تفاوتی نداریم ما را هم به چشم تروریست می بینند مانند آن ها.اکنون تنها چیزی که برای ما مانده را هم دارند نابود می کنند و آن چیزی نیست جز پارینه پر افتخار ما .اما من هیچ کس رو جز خودمان مقصر نمی دانم ما خودمان چه کرده ایم؟وقتی زرتشت را هم در دنیا ایرانی نمی دانند و پیامبر بزرگ ما یک تاجیک شده است

وقتی روز عشق ما ولنتاین است در حالی که ما در گذشته خود روز عشق داریم اما بیشتر ما نه تنها این روز را جشن نمی گیریم بلکه از وجود چنین روزی هم بی خبریم در حالی که روز سپندار مهرگان فقط چند روز با ولنتاین فاصله دارد.اگر حاکمیت فعلی در راستای حفظ منافع ایران گام بر نمی دارد مفصر ما هستیم که او را سر کار آورده ایم وفتی آن روز که انتخابات را تحریم کردیم در حالی که انتخابات ریاست جمهوری هفتم آزادتریت انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی بود ویا آن روزهایی که به خاطر یک مهر به پای صندوف های رای رفتیم وقتی این قدر بین ما روشنفکران و طبقه عام جامعه اختلاف است و به جای روشن کردن اذهان انها از آن ها فرار می کنیم  چه انتظاری از غرب می رود؟آن ها هم به فکر منافع خویش هستند و به راستی نباید بر آن ها خرده گرفت بیایید از خودمان شروع کنیم به 300هم بروید

با نامیدن سال 1386 خورشیدی و 3475 زرتشتی به نام سال کوروش بزرگ  ایرانی بودن خود را ثابت می کنیم ما ایرانی هستیم ترک، کرد، لر، بلوچ ،گیلگ،پارس،عرب و طبری فرفی نمی کند ما ایرانی هستیم پس ای ایرانی سال کوروش بزرگ بر تو فرخنده باد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:6 توسط رایکا |

سلام

خواستم از چند نفر تشکر کنم

1-از مسئولین باشگاه فرهنگی ورزشی استقلال که ما تماشاگرنماها را تنبیه کرد و با حذف استقلال از باشگاه های آسیا ما آدم شدیم تا دیگه شعارهای غیر اخلاقی esteghlal

ما که رفتیم آسیا

کون لق لنگی ها

رو ندیم من واقعا از همشون ممنونم که نام خودشون را در تاریخ فوتبال جهان ثبت کردند دمتون گرم

2-از مسئولینی که محل امتحان ارشد رو دانشکاه ما تعیین کردند ممنونم .حالا 4 روز ریخت مبارک اساتید رو نمی بینیم این هم غنیمته

3-از همه خانم هایی که از من شماره گرفتن و زنگ نزدند تا این که من از درس و مشقم نیفتم ممنونم

 

خوب حالا که تشکر تموم شد در پایان بیانیه انجمن دانشگامون رو که در دانشگاه پخش کردند در پایین می زارم جون مادرتون تا آخر بخونید چون دهن من صاف شد تا تایپش کردم /بعدا در موردش مفصل  صحبت می کنم 

 

بیانیه اتحادیه انجمن های اسلامی سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت)

وانجمن اسلامی دانشکده فنی بابل

از ابتدا معلوم بود که انتخاب فردی فاقد صلاحیت به عنوان وزیر علوم؛مجموعه دانشگاهی کشور را دچار

بحران خواهد نمود.انتصاب روسای دانشگاه ها بدون توجه به رای اعضای هیات علمی؛بی تدبیری روسای انتصابی در امورات دانشگاه ها اخراج اساتید نمونه؛اخراج دانشجویان گسترش احضار دانشجویان به کمیته های انضباطی لغو اردوهای دانشجویی با بهانه اختلاط دختر و پسر ؛عدم مجوز برگزاری مراسم سیاسی  وفرهنگی؛بخش ناقابلی از تحفه وزیری است که با فروتنی نشان ممتاز سر سپردگی به استبداد وسرکوب دانشگاه را از آن خویش ساخته است .

امروز رفتار حکومت با  دانشگاه نمونه ی کوچک تر رفتار حکومت با ملت است جفاهای رفته بر دانشگاه و استاد و دانشجو هر روز بیشتر می شود و هیچ نهادی توضیحی در باب این مساله نمی دهد .

برخورد با دانشگاه داستانی طولانی است که ریشه در ضدیت فکری و عملی حکومت با عفلانیت و انتقاد دارد.

ادعای پوپولیستی مبنی بر ایجاد کرسی آزاد اندیشی رنگی است دروغین که می خواهد ظرف این بی عقلی را جور دیگر جلوه دهد رنگی که به خاطر ماهیت نظام هیچ گاه روی آن نمی نشیند.

در حالی که دولت جمهوری اسلامی برای توجیه عملکرد نا بخردانه خود به توجیهات علمی روی آورده

است ومقامات عالی  حکومت با سنگر گرفتن پشت لفظ علم گرایی و حمایت از دانشمندان و دانشگاهیان

 ایرانی به دفاع از رفتارهای خود در جامعه جهانی می پردازند تمام تلاششان را برای خاموش کردن نهاد آزادیخواه دانشگاه به کار گرفته اند  و دانش را با ایدوئولوپی رسمی خود پیوند زده اند

احضار مکرر دانشجویان به کمیته های انضباطی و صدور احکام سنگین انضباطی برای آن ها شیوه متداول برای سرکوب دانشجویان وفعالان دانشجویی شده است .حراست دانشگاه که اختیارات امنیتی آن هر روز زیادتر می شود مداخاه و کنترل  حوزه خصوصی و عمومی دانشجویان  را عهده دار است .

نهاهای قضایی و امنیتی خارج از دانشگاه در دو نهاد کمیته انضباطی و حراست باز تولید شده و وظیفه سرکوب فعالیت های دانشجویی را از درون دانشگاه به عهده گرفته است رویه ی مبهم و غیر شفاف این دو نهاد؛حجیم شدن آن را در بر داشته است  و این نهادها محلی برای عقده گشایی و ارضای حس سادیسی  برخی کارمندهای دون پایه آن نیز تبدیل شده است .

حاکمیت بر آن است که تا با جلوگیری از انسجام فعالیت های دانشجویی و ممانعت از متشکل شدن اعتراضات و مطالبات دانشجویی اصل مطالبات و پیگیری آن را زیر سوال برد و حذف کند.

برخورد با جنبش دانشجویی در سطح افراد متوقف نشده و به نهادها و رسانه های دانشجویی نیز سرایت کرده است ؛انجمن اسلامی دانشجویان با سابقه ای  بیش از حاکمیت جمهوری اسلامی وگذشته نقش آفرین در فرو پاشی استبداد و پیروزی انقلاب 57؛به شدت مورد هجمه اقتدار گرایان قرار گرفته است  ونهادهای باز تولید کننده اقتدار حاکمیت دانشگاه ها ؛انمجمن اسلامی را به عنوان تنها تشکل دانشجویی آزادیخواه تحول طلب بافی مانده در درون دانشگاه ؛بر نمی تابد و با دخالت در امور داخلی شان مانع تراشی بر سر انتخابات آن وبا تعلیق فعالیت برخی از آنها مستقیما فعالیتشان را متوقف می کند.

تنها راه جلوگیری از بسته شدن فضای دانشگاه ها فعالیت اجتماعی و مدنی دانشجویان درون دانشگاه ها است نهادهای دانشجویی  اعم از تشکل های سیاسی صنفی و فرهنگی و نشریات دانشجویی می توانند با اتحاد حول محور دفاع از آزادیهای آکادمیکی کمربند ایمنی حول دانشگاه ایجاد کنند تا دانشگاه همچون دز مستحکم آزادی خواهان باقی بماند و علاوه بر نقش نظارتی دیدبان جامعه مدنی ؛نقش حفاظت و پاسداری از جامعه دانشگاهی را نیز ایفا کند.

زیاده خواهی نهادهای قدرت در درون دانشکده فنی بابل نیز به مانند دیگر دانشگاه ها نتایج اسف باری در پی داشته است؛معلق نمودن نهادهای مستقل دا نشجویی به مانند انجمن اسلامی ؛لغو مجوز فعالیت کانون های فرهنگی ؛برخورد با نشریات مستقل دانشجویی؛امنیتی نمودن فضای دانشگاه به وسیله نصب دوربین های مدار بسته و بسیاری موارد دیگر گواه این داستان غم بار است ترازدی این واقعه زمانی تکمیل گردید  که چند تن از فعالین دانشجویی به بهانه های موهوم و اعمال سلیقه های شخصی به کمیته های انضباطی  احضار شده اند و با احکام سنگین انضباطی (حکم منع موقت از تحصیل بمدت یک نیم سال  برای 1-سعید یعقوبی نزاد 2-سید ضیاءالدین 3-بیزن  صباغی ثانی و سه حکم توبیخ کتبی برای دانشجویان دیگر)مواجه گشته اند.صدور این حکم بدون هیچ گونه پشتوانه حقوقی در حالی بوده است که بعضی از متهمان حتی از موارد اتهامی خویش  آگاه نشده اند و معدود اتهمات وارد شده نیز بدون هیچ گونه استناد حقوقی و فقط به واسطه اعمال سلیقه های شخصی نهاد حراست دانشکده آقای قربانی و معاونت آموزشی دانشکده آقای دکتر تقی زاده تنظیم شده است ؛اندکی تعمق در این رخداد مفتضحانه ؛تداعی گر ترازدی غم باری است که به بهانه انقلاب فرهنگی در ابتدای استفرار نظام جمهوری اسلامی به وقوع پیوست  که با قلع و قم نیروهای مخالف و دگراندیش و امنیتی نمودن  فضای دانشگاه ها وتک صدایی نمودن آن همراه بود ؛لیکن این بار گویا مسئولین طاقت شنیدن هیچ صدایی را ندارند حتی تشکل های مذهبی و عقیدتی موافق نظام نیز در محاق سکوت فرو غلتیده اند به جمع شاکیان پیوسته اند .انجمن اسلامی دانشجویان به عنوان یکی از پشتوانه های جنبش دانشجویی با همه کاستی ها وناتوانی ها تلاش دارد و در این موقعیت بواقع  تاسف بار همچنان نقش دیده بانی حوزه عمومی و حقوق دانشجویان را ایفا کند و در ضمن هشدار به عوامل قدرت ؛از دانشجویان و اساتید محترم  به عنوان صاحبان اصلی  نهاد دانشگاه تقاضا می نماید با فاصله گیری از محافظه کاری در برابر این روند تباه کننده موضع گیری نمایند و با حضور انتقادی خویش مانع از باز تولید این فضای خفقان آور و مایوس کننده در دانشگاه گردند  

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:55 توسط رایکا |

رایکا ۱ می نویسد:

حال و روزم خیلی خوب نیست امروز خیلی حالم گرفته شد اولش بد نبود اما......

این ترم یک درس دارم به اسم طراحی سازه های فولادی 1 .سه استاد در دانشگاه این درس رو تدریس  می کنند که دو تاشون فوق العاده اند و یکی افتضاح  .اما از شانس ما این ترم فقط همین آشغال این درس رو ارائه کرده ما هم هرچی این در و اون در زدیم هیچ فایده ای نداشت ما که ندیده بودیمش اما از اخلاق گندش حزب الهی بودنش و بی سوادی و عقده ای بودنش زیاد شنیده بودم  به خاطر همین سر کلاسش  خیلی آروم نشستم سعی کردم جلب توجه نکنم اما همون اول مجبور شدم بگم اسمم رو به لیست اضافه کنه چون جلسه قبل غایب بودم وسط کلاس یک دفعه برگشت گفت تو چرا چرت می زنی؟من تو نخ بودم داره به کی می گه؟ بعد از مدتی فهمیدم منظور آقا خودم هستم نه کس دیگه .گفتم دارم گوش می کنم گفت داشتم چی می گفتم؟من هم بهش گفتم داشتید درباره ارتباط تیر وستون .دیگه جواب نداد بعد از کلاس بچه ها گفتند برو همین الان حذف کن الکی خودت رو خسته نکن فکر کردم شوخی می کنند اما دیدم قضیه جدی تر از این حرفاست مثل این که آقا از تیپ وقیافه من خوشش نیومده این هم شانس ما

حدود ساعت 5 بعد از ظهر ساری رسیدم یک اس ام اس به رایکا 2 دادم که بریم بیرون یک حالی عوض کنیم اما دیدم  با خانمش بیرون رفته ما هم سرمون رو انداختیم اومدیم خونه . چند تا وبلاگ جدید هم پیدا کردم و دارم می خونم در حالی که به ترانه های خواننده محبوبم شادروان فرهاد گوش می کنم وای چه قدر ترانه هاش قشنگه  دلم میخاد الان تنها بودم  یک شیشه شراب ناب  رو تا صبح تمام می کردم و فکر می کردم  به قول حافظ دپرس

شراب ناب می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

نمی دونم چی کار کنم ؟حوصله ندارم الکی بهونه می گیرم   آخه من هم یک دلخوشی می خام واسه این زندگی لعنتی .من که آدمی نیستم که مادیات ارضام کنه از معنویات هم چیزی بهم نمی رسه

 وقتی ساری هستم سیگار  هم نمی تونم بکشم شانس که نداریم یک وقت دیدی بابا  ننه فهمیدند یک حال گیری هم اونا از ما کردند.

سیگار؟

راستی چرا من سیگار می کشم؟مگه نمی گن ضرر داره ؟مگه من این همه از دوا  دکتر نمی ترسم؟پس چرا؟راستی کدوم کار من دلیل داره که این داشته باشه؟ راستی کی من از زندگی لذت بردم؟

آها یادم اومد وقتایی که خون اهدا میکنم  تنها لحضاتی است که از وجود خودم احساس لذت می کنم تنها در اون لحظه هست که فکر می کنم آره من هم به درد چیزی می خورم  اما چه فایده مگه چند بار  میشه خون داد؟من چرا این قدر زر می زنم؟خودم هم از دست خودم خسته شدم  شاید یک جورایی کمبود محبت احساس می کنم؟شاید من هم عقده ای شدم اما واسه چی؟من که خانواده گرمی دارم مشکلی هم که باهاشون ندارم دوستای بدی هم ندارم دوست دختر هم ندارم که باز من رو دپرس کنه پس من چه مرگمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

شما می دونید؟

خوب بهم بگید

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 14:25 توسط رایکا |

رایکا ا می نویسد

مطلبی که امروز میخام بنویسم برداشت خودم وطرز تفکر خودمه و دلیلی هم وجود نداره از نظر بقیه درست باشه .وفاداری وخیانت دو کلمه ای که در دستور زبان بهشون می گن متضاد.اما این دو کلمه چه جوری به شکل واقعی تبدیل می شه؟اصلا وفا چیه؟من تو دنیا از دو چیز خیلی بدم میاد اولیش دروغ وبعدی خیانت .البته می شه گفت جفتش یکیه در واقع کسی که بهت دروغ می گه داره به اعتمادی که بهش داری  خیانت می کنه.اما من می خام درباره شکل خاصی از وفا حرف بزنم اون هم وفاداری دو نفر از جنس مخالفه .دیشب داشتم چت می کردم خودتون نگاه کنید

  (02:59:18 AM)rayka:  salam
neda_ (03:00:15 AM): merc
rayka (03:00:28 AM): asl/
neda_ (03:00:39 AM): neda 37 teh
rayka (03:00:52 AM): neda khanoom mojarady?
neda_ (03:01:05 AM): na
rayka (03:01:45 AM): age bi adaby nist shoharet midoone chat mikony/
neda_ (03:01:54 AM): are
rayka (03:02:33 AM): rastesh age fozooli nist chand ta soal darm...
rayka (03:02:44 AM): age ham fozooli hast ke bye
neda_ (03:02:56 AM): bepors
rayka (03:03:18 AM): angizat az chat kardan chye?
neda_ (03:03:33 AM): tafrih
rayka (03:04:18 AM): akhe ma bykarim .vaght talaf mikonim
rayka (03:05:16 AM): byshtar e vaghtha ham ba jense mokhalef chat mikonim ta yek joorayi razi bashim ama chat chejoori baraye shoma tafrihe?
neda_ (03:05:38 AM): mesle shoma
rayka(03:06:39 AM): akhe to ke bayad nyazhaye jensit erza beshe nyazi be chat kardan nadari?
neda_ (03:07:04 AM): hatman nemsihe dige
rayka (03:08:06 AM): pas ehtemalan hamsaret erzat nemikone(age ehsas mikoni lahnam biadabye edame nadam)?
neda_(03:08:24 AM): na masale nist
rayka (03:09:02 AM): nagofty erza mishy?
neda_ (03:09:14 AM): na
rayka (03:09:51 AM): mishe beporsam chera?
neda_ (03:10:02 AM): man asheghe sexam
neda_ (03:10:07 AM): ama on
rayka (03:10:46 AM): ?
neda_ (03:11:01 AM): na
rayka (03:11:32 AM): ba kasi gheir az shoharet sex mikony?
neda_ (03:11:47 AM): are
rayka (03:12:57 AM): shoharet nemifahme?
neda_(03:13:03 AM): na
rayka (03:13:13 AM): aslan doosesh dari?
neda_ (03:13:22 AM): are
rayka(03:14:42 AM): pas chera in masale ro ba khodesh matrah nemikony ta pishe dr berid ta moaleje beshemidoony ke alan bee meyli ro kheyli sade darman mikonand
neda_asal_jigar (03:15:19 AM): harf to kalash nemire
rayka (03:16:12 AM): bebin man kare to ro ghalat midoonam ama hamsaret ham moghasere hata byshtar az to
mazdak_freedom (03:16:26 AM): ama to vaghty doosesh dari.......
rayka(03:16:38 AM): bayad komakesh kony'
rayka (03:16:55 AM): hala harjoori ke khodet midoony
rayka (03:17:41 AM): yek rooz tasavor kon shoharet soraghe yeki az doostat bere oon vaght che hesy be to dast mide?
mazdak_freedom (03:17:49 AM): :-/
rayka (03:18:58 AM): hasty?
rayka (03:36:41 AM): hasty

خوب قضاوت شما چیه؟

کاری که این خانم انجام داد با این بهانه توجیه میشه؟

اما به نظر من همسر این خانم هم کم مقصر نیست در واقع این خانم توقع ناشایستی از همسرش نداشته و شوهرش باید این وظیفه زناشویی رو انجام می داد من کارشناس روانشناسی نیستن اما جسته وگریخته مطالعاتی که انجام دادم نشان داده بسیاری از خیانت های زن و شوهر به خاطر ارضا نشدن جنسی از طرف یکدیگر هست اما سوال من اینه آیا عشق این قدر بی ارزش هست که انسان سکس رو بر اون ترجیح بده؟ پس وفاداری چه می شود؟

یکی دیگر از دلایل خیانت این است که زن یا شوهر-بیشتر مواقع زن-از طرف مقابل خیانت می بیند و با این کار قصد انتقام دارد یکی از دوستانم هنگامی که 18 سال داشت با خانمی 25-26 ساله دوست بود و گهگاهی هم همبستر می شدند اما این مساله با تقاضای دوست من بود نه آن خانم.این طور که دوستم تعریف می کرد یک بار بغض این خانم ترکید وماجرای خودش را تعریف کرد می گفت ((شوهرم من رو با بچه ها می فرستاد این ور اون ور بعد دختر خونه می اورد یک بار که من برگشتم خونه دیدم با دو تا دختر هست بهش گفتم چرا این کار رو می کنی؟سرم داد زد گفت تو که پدر نداری برو هر کار که می خای بکن))این خانم داشت این جور از شوهرش انتقام می گرفت در حالی که اگر همسرش شهوت رانی نمی کرد هیچ وقت  این اتفاق نمی افتاد

علت های دیگه ای که می تواند باعث خیانت شود آز و طمع است بسیارند دختران و پسرانی که با پیدا کردن دختر زیباتری یا پسر مایه دارتری  بی خیال طرف قبلی می شوند اما به نظر من این بار کسی که به او خیانت شدو سود می برد چون مشخص می شود که او آدم زندگی او نبوده

من نمی دونم شما جزو کدوم دسته هستید اما امیدوارم برای وفاداری ارزش قاءل شوید مخصوصا افراد متاهل.
uar ,th

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3:30 توسط رایکا |

رایکا1 می نویسد
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم در واقع دارم دوره نقاهت بعد از عمل رو می گذرونم روزهای بسیار سختی بود مخصوصا چهار روز اول که فاجعه ای در زندگی من بود دوشنبه هفته قبل قرار بود بستری شوم و سه شنبه عمل کنم اما مرا به علت نداشتن تخت خالی بستری نکردند و گفتند فردا بیا مستقیم عمل کن....عوض مراقبت های پزشکی گفتند امروز دو شیشه روغن کرچک می خوری وایییییییییییییییی فردا صبح هم ناشتا میای ما هم حرفشون رو گوش کردیم روز عمل کمی استرس داشتم مخصوصا وقتی تو بیمارستان یک بیمار رو دیدم که اون هم هموروئید رو عمل کرده بود تا می توانستم از دستش فرار می کردم آخه هنوز من تخت نداشتم و حیرون بودم تا این که اون آقا مرخص شد و ما هم نفسی کشیدیم حدود ساعت 12 اسم من رو خوندند تا برم اتاق عمل ما هم گفتیم یا حق. کلی هم دعا و آیه الکرسی خوندیم وقتی وارد اتاق شدم دیدم ای بابا...اینجا هم باید صف وایسیم سه –چهار نفری زودتر از من بودند تا حالا اتاق عمل از نزدیک ندیده بودم خیلی عجیب وترسناک بود البته اتاق عمل نه بلکه کارکنان آن..... موبایل ها همه روشن –دکتر هم همزمان در دو اتاق عمل می کرد البته بیشتر اوقات خارج از اتاق عمل بود و داشت با موبایل حرف می زد حدود یک ساعت گذشت تا نوبت من شد یک کم ترسیدم اما دعایی خوندم ورفتم تو اتاق اون دستگاه هایی که تو فیلم ها می دیدم همه دور و برم بود کلی هم سیم و سرم هم به من وصل کردند دکتر بی هوشی که اومد ازم پرسید دوست داری بی حس بشی یا بی هوش؟من گفتم هر کدوم که به صلاحه .اما از ته دلم این رو نگفتم آخه با تعریف هایی که از بی هوشی شنیده بودم می خواستم آن را تجربه کنم آخه یکی از دوستام گفته بود خیلی حال می ده دکتر هم یک ماسک رو صورتم گذاشت و گفت چند نفس عمیق بکش یادم تا هشتمین نفس به هوش بودم دیگه چیزی یادم نیست تا این که چند نفر با اسم کوچیک من رو صدا می زنند من هم جواب دادم فهمیدم به هوش امدم چیزی که احساس می کردم تنها و تنها درد بود آن هم به طور وحشتناک کککککککککککککک توی عمرم به اندازی یک دقیقه آن روز هم درد نکشیده بودم جز آه وناله هم هیچ کاری نمی توانستم بکنم اول خواستم بگم در شان من نیست که آه بکشم اما آنقدر درد به من فشار آورد که گفتم گور پدر شان شب را به سخت ترین شکل ممکن صبح کردم حتی یک لحظه هم نتوانستم بخوابم نه آرام بخش تزریفی نه مسکن نه خواب آور هیج کدام تاثیری نداشتحدود ساعت 10مرخص شدم اما جالب این بود که دکتر بدون این که من را ببیند وسفارشی بکند مرا مرخص کرد فقط در دفترچه ام شماره و تاریخ رفتن به مطبش را نوشت من مجبور شدم از پرستار بخش بپرسم چی بخورم و چی بکنم؟یک هفته تمام بدون کوچک ترین کاهشی در درد را به همین صورت طی کردم بی خوابی و درد امانم را بریده بود از طرفی چون به غیر از سوپ و آبمیوه چیز دیگری نمی توانستم بخورم خیلی ضعیف شدم اما بد ترین اتفاق ممکن –با عرض شرمندگی- wc رفتن بود بعد از دست شویی تا حدود نیم ساعت از شدت درد حالتی مانند تشنج داشتم می لرزیدم و به زمین و زمان دشنام می دادم اما یکی دو روزی هست که بهتر شده ام اما این به معنی بهبودی نیست ولی دیگر آن حالات رو ندارم و امروز پس از 8 روز برنج خوردم نمی دونید چه حالی داد فکر کنم از شنبه به زندگی عادی بر گردم وبه دانشگاه برم وای طی این مدت که روی صندلی نشستم و تایپ کردن دردی در همان ناحیه حادث شده راستی ولنتاین مبارک ما که کسی رو نداریم برامون کادو بخره اما شما که گرفتید نوش جونتون happy valentine
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 1:16 توسط رایکا |

رایکا ۲مینویسد

سلام خدمت همه دوستان من رایکا ۲ هستم ۲۱ سالمه دانشجوی کامپیوتر بابل . از امروز منم به شروع کردم به نوشتن . امروز پیش رایکا ۱ بودم عمل کرده حالشم بهتره . 

فقط خواستم خودمو معرفی کنم منتظر پستهای بعدی باشین ضمناْ اینم وبلاگ خصوصی منه فعلاْ خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 2:20 توسط رایکا |

رایکا 1 می نویسد
سلام دیروز جمعه بود با این که من از اون جورآدم هایی نیستم که جمعه ها دلم بگیره اما امروز دلم گرفته بود بدون هیچ دلیلی ناراحت بودم شب هم فیلم دست های آلوده رو دیدم حالم بدتر شد این بار دوم بود که این فیلم رو می دیدم بار اول 1615- سالم بود که در سینما این فیلم رو دیده بودم اون موقع هم دلم خیلی گرفته بود
بیخیال...................
فردا باید برم دکتر ازش وقت جراحی بگیرم این هفته قرار بود عمل کنم که به خاطر انتخاب واحد بی خیال شدم با این که می تونستم بدم دوستام برام انجام بدن راستش گفتم اگه چند روز بیشتر درد بکشم بهتره تا این که سرنوشت یک ترم رو به قضا قدر بسپارم تو این دانشگاه بی در وپیکر ما هیچ چیزی سر وته نداره و اصلا نمیشه ریسک کرد خدا کنه سریع تر با خیر و خوشی تموم بشه
راستی از یلدای عزیزم ممنونم که به من لینک داد بالاخره تقریبا یک همشهری ماست بابل هم شهر دوم منه بیشتر وقتم هم اونجا سپری می شه از دختر تنهایی من هم متشکرم که ما رو قابل دونستن و افتخار دادن از دوستایی که به اینجا سر میزنن میخام لطف کند و بدون کامنت نرند و اگه بیشتر لطف می کنند ما رو به دوستاشون معرفی کنند در ضمن من به خدا بلد نیستم لینک بدم اما دوستم وقتی بیاد این وظیفه رو انجام می ده
فعلا خداحافظ برام دعا کنید
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 2:27 توسط رایکا |

رایکا 1 مینویسد
سلام
من رایکا1 هستم 22 سال دارم اهل مازندران وشهر ساری دانشجوی ترم 6 مهندسی عمران دانشگاه صنعتی نوشیروانی مازندران هستم البته این اسم اصلیم نیست به خاطر این این اسم رو انتخاب کردم که رایکا در واقع ریشه اش از لغت مازندرانی ریکا به معنی پسر است این وبلاگ یک وبلاگ دو نفره است من ودوستم که بعدا خودش مفصلا خودش رو معرفی می کنه می خواهیم تو این دنیای مجازی حرفای خودمون رو بزنیم در واقع این وبلاگ موضوع تخصصی نداره و واقعیات این زندگی که برای همه ما پیش میاد محور نوشته های ماست امیدوارم که شما هم ما رو تنها نگذارید
اما چرا اسم این وبلاگ رو زادراکراتا گذاشتیم؟من ودوستم هر دو ساروی هستیم و به شهرمون خیلی هم علاقه داریم اما ساروی بودن ربطش به زادراکراتا چیه؟

یکی از شهرهای دوران هخامنشی به نام زادراکراتا است که به آمدن اسکندر از گرگان به زادراکراتا اشاره دارد اعتمادالسلطنه در کتاب تطبیع اللغات می نویسد:
((به عقیده دانویل اسم فعلی شهر ساری زادراکراتا بوده است ))
روانشاد پیرنیا در کتاب با ارزش تاریخ ایران باستان ار آرین نقل می کند:((پس اسکندر مقدونی از معابر گذشته و رو به شهر زادراکراتا نهاد))
دانویل هم معتقد است شهر زادراکراتا همان ساری امروزی است
البته تلفظ های مختلفی هم برای آن به کار رفته از جمله زده کارتا-سادراکارتا –زادرکرته وزاداراکارتا
مطالبی که گفتم برداشت هایی بود از کتاب تاریخ دو هزارساله ساری اثر حسین اسلامی در آینده اگر تونستم بیشتر درباره تاریخ ساری می نویسم

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:48 توسط رایکا |